|
ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت سلام! نامهای دارم از فاصلهها، چند شب بود که من خواب تو را میدیدم. خواب دیدم که فراری هستی! مردم و تیر و تفنگ، اسبهایی چابک.. دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت؟ مردم شهر چرا در پی تو میگردند؟ نگرانت شدهام، بیجوابم مگـذار..
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام رنج تنهایی.... رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬
روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز. امروزهمان فردای دیروز. برای فهمیدن من سوادنمیخواهد. باسکوت هم میشودفهمید. باسکوت... میشوددیوارشب راشکافت. مادرونگرانیهای تکراری. مادروترس ازجهنم. مادروپیشکشش بهشت. پشت حریم شب بوها زیربوته های توت فرنگی پروانه ای بالغ میشود. گوشه ی دنج حیاط شنی میان اتفاق اقاقیا سنجاقک نوررافهمید. چه کسی ثروت راتقسیم کرد؟ چه کسی گفت خداانسانهارابرابرآفرید؟ دروغ گفت دروغ دروغ. برای فهمیدن من قاصدک کافیست. شوق پروازگنجشکک برای فهمیدن من شالیزاربس است برای فهمیدن من باران کافیست. ساده میگویم ساده میخوابم ساده عاشق میشوم. روزی خواهم خندیدبه دغدغه های امروز. روزی بعدازفردا.
سلام به همه ی دوستان گلم دلم واستون تنگ شده بود اومدم حال و احوالی بپرسم،دوستای گلم حالشون خوبه؟ ممنون که این مدت تنهام نزاشتین و بهم سر میزدید... بعد از مدتها اومدم با یه دنیا حرف و یه دنیا سکوت در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری میخواهد عظیم .... تسلیت قلب صبورم کاش آن شب را نمی آمد سحر...خسته و غمگینم.... منظورم از تسلیت ،تسلیت دل نبود ،تسلیت به خودم و خانواده ی عزیزم در سوگ از دست دادن پدر عزیزمون هست... خدایا آن ده که آن به
هر قاصدکی یک پیامبر است . ساکت و ساده و سبک بود ، قاصدکی که داشت می رفت . فرشته ای به او رسید و چیزی گفت . قاصدک رو به فرشته کرد گفت : اما شانه های من ظریف است . زیر این خبر می شکند من نازکتر از آنم که پیامی این چنین بزرگ را با خود ببرم
نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ...
حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد و بوسیدنت موکول شده به تمامی روزهای نیامده.. حالا که هر چه دریا و اقیانوس را از نقشه جهان پاک کردی مبادا غرق شوم در رویایت در کتاب گینس ثبت کنم تا همه بدانند - یک نفر با سنگین ترین بار دلتنگی روی شانه هایش - تو را دوست میداشت
آقای من! غروب، بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش میکشد؛ سنگینی پلکهایم و نگاهی که دین را از یاد برده. کورکورانه زیستن را خوب آموختم. توان نوشتن ندارم. واژههایم گرد و غبار گرفته. باور کن که باورت کردم. بیتو زندگیم را تمام کردم. حالا نفس کشیدن، منت سرم میگذارد. حس میکنم هوای اینجا سرد و سنگین است. ببین نقاشی عشق میکشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش میدهی. آری، نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد، اما… اگر از منتظرانت بودم چون دیده نرگس نگرانت بودم با این همه رو سیاهی و سنگدلی ای کاش که از همسفرانت بودم میلاد نور مبارک
|
About![]()
توی دل من با شما غم فرق دارد ضجه کمی با اشک نم نم فرق دارد
Home
|